گفت: ميخوام برات يادگاري بنويسم
گفتم:كجا؟
گفت:رو قلبت
گفتم:مگه ميتوني؟!
گفت:آره سخت نيست
گفتم:باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه
يه خنجر برداشت و با تيزي خنجر رو قلبم نوشت دوستت دارم
اون رفته، خيلي وقته رفته، كجا؟ نميدونم
اما هنوز جاي زخم خنجر رو قلبم مونده و تا ابد خواهدماند..

نظرات شما عزیزان:
سوگندم 
ساعت12:53---1 تير 1392
گاهی ادم میخواهد کفش هایش را دربیاورد یواشکی نوک پا نوک پا از خودش دور شود بعد بزند ب چاک فرار کند از خودش وقتی این همه نامردی را می بیند اصلا می خواهد چشمش چیزی را نبیند
غریبه 
ساعت21:59---14 خرداد 1392
عشق از دوست داشتن می پرسه فرق منو تو چیه؟ دوست داشتن میگه: من با یه سلام شروع میشم ولی تو با یه نگاه... من با یه دروغ تموم میشم ولی تو با مرگ
برچسبها: