در دنيايي كه خنديدن جرم است نگاه كردن گناه است
بوسيدن ناپاكي است محبت كردن مزاحمت است
به من بگو پس چگونه ثابت كنم كه دوستت دارم!

نظرات شما عزیزان:
سوگندم 
ساعت13:10---1 تير 1392
کودکی ام را دوس دارم ... روز هایی ک ب جای دلم سر زانو هایم زخمی بود
غریبه 
ساعت10:22---15 خرداد 1392
سکوتـــــــ پشت گوشی تلفن سنگین ترین سکوتهاستــــــــــ.
نه از دستـــــــــــ ها کاری ساخته است ؛
نه از چشــــم ها...
غریبه 
ساعت10:11---15 خرداد 1392
توی قصه ی دیوانه و سنگ و چاه…ما همون سنگی بودیم که تو انداختی توی چاه و هیشکی نمیتونه دیگه درمون بیاره!
هیچ قانونی توی دنیا وجود نداره که بگه تو در مقابل دلِ تنگِ ما مسئولی!…میبینی؟!…من که میگم دنیا رو بد ساختن!ش
این خط هایی که روز به روز به پیشونی ما اضافه یا پررنگ تر میشن روتحویل نمیگرم…فقط ترسم از اینه که بیایی و خدایی نکرده فکر کنی چقدر برات اخم دارم!
تو نمیآیی اما هنوز
باران میآید
پس میتوان هنوز
امید داشت به این زندگی!
جنگ خونینی برپاست
درد زوزه میکشد
مرگ نعره میزند
من فقط نظاره میکنم
از میان این کلمات
آنهایی که زنده میمانند و پیروز میشوند
با تنی خسته و زخمی
عاشقانهای میشوند برای تو
شاید
خدا را شکر!
که کودکیام تو نداشت
تا بتوان گاهی
پناه برد
به خاطرات کودکی
از دست تو!
برچسبها: