روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
واژه خسته ُکه يک روز کبوتر شد و رفت.

نظرات شما عزیزان:
غریبه 
ساعت20:18---27 ارديبهشت 1392
بیخیال. دیگه هیچی مهم نیست
پاسخ:dada in dadash sajjade ma kami shokheh man az tarafe on mazerat mikham on ghaste maskhare kardan nadare dadash
غریبه 
ساعت20:53---26 ارديبهشت 1392
اخه چه ربطی داره داداسجاد؟
پاسخ:چی چ ربطی داره عزیز ؟ این که نوشته رفت ؟ یا اینکه موری کچله ؟ خوو کچله که اینا رو میزاره دیه ...بزنمش ؟ نظرت چیه ؟
غریبه 
ساعت19:54---25 ارديبهشت 1392
مهم نیست...مهمه اینکه هرروز یه سری به سایتتون میزنم مگه نه؟؟؟
پاسخ:تقصیره این موری باور کن از بس کچله
غریبه 
ساعت10:38---25 ارديبهشت 1392
نه کسی هست که قدر ِ تو دوستم بدارد؛
نه کسی هست که قدر ِ تو دوستش بدارم.
این، پایانِ دوست داشتن است.
میان این همه
نوشته های مجازی
دلم برای
طعم یک سطر
دست خط واقعی
تنگ شده ست!!!
پاسخ:داداش تو از اخر نگفتی پسری یادختر ها اا !!!
غریبه 
ساعت10:33---25 ارديبهشت 1392
راه که میرفتی
زمین مست میشد
از قدم های فرشته ای که پرواز را فراموش کرده
پرواز که کردی
زمین اشک میریخت
او هم عاشق تو بود
...
برچسبها: